|
چقدر خوبتر می بود اگر هر کدام از ما آدم هایت را روی ستاره ای" تنها " می آفریدی و هر شب از حسرت تنهایی می مردیم !! تا اینکه اینچنین کنار هم بلولیم , تن پاره کنیم و خون بمکیم و هر شب درحسرت تنهایی بمیریم ... ز: گاهی بی نهایت شادم از اینکه مثل یه پرنده آزادم و پا بند هیچ جا نیستم. و گاهی هم دلتنگم و حسرت این رومیخورم که چرا مثل یه درخت , تو خاک ریشه ندارم..
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
سال ها پیش که کودک بودم سر هر کوچه کسی بود که چینی هارا بند میزد با عشق و من آن روز با خود میگفتم آخر این هم شد کار ؟! ولی امروز که دیگر اثری از اونیست نقش یک دل که به روی چینی ست ترکی دارد ومن در به در , کوی به کوی در پی بند زنی می گردم ...
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بی بهونه می باره به کسی توجه نميکنه از کسی خجالت نميکشه می باره و می باره و می باره اينقدر می باره تا آبی بشه کاش! کاش می شد مثل آسمون بود کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده انگار نه انگار که غمی بوده همه چيز فراموشت بشه... !کاش می شد
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی چه غریبم بی تو اینجا غریب غریب بی وفا..
با تو از خاطره ها سرشارم .جشن نوروز تو را کم دارم .سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم.
ماه من غصه چرا؟ آسمان را بنگر که هنوز بعدصدها شب وروز مثل آن روز نخست گرم وآبی وپراز مهر به ما میخندد یا زمین را که دلش٬ از سردی شب های خزان نه شکست ونه گرفت نفسی از سرامید کشید ودر آغاز بهار دشتی از یاس سفید زیر پاهامان ریخت. ماه من!غم واندوه٬ اگر روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت٬ از لب پنجره عشق زمین خوردو شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن وبگو با دل خود که خداهست ماه من ٬دل به غم دادن و از یٲس سخن ها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ماه من غصه چرا؟ تو مرا داری ومن هر شب وروز آرزویم همه خوشبختی توست
باردیگر تمام خستگی ام را در کوچه پس کوچه های یادت فریاد می زنم همه نبودن هایت را با خودم تکرار کنان زمزمه می کنم و شکوه صمیمی لبخندت را بر آستان دلتنگی هایم می آویزم هرروز بارها و بارها بی آنکه خواب نازک پلکهایت را پریشان کنم با ساده ترین واژه عاشقانه تورا به نام می خوانم وتو تمام حسرت نگاه صادقم را به غربت واژه ها پیوند می زنی و مرا در اندوه رخوتناک لحظه های نداشتنت جا می گذاری
توی زمونه ای که عمر عشق یه صبح تا شبه
من هنوز توی گفتن دوست دارم وا موندم همه گفتند همه رفتند اما من .... با یه دنیا آرزو جا موندم .... چه روزایی که غروب شد اما باز من در انتظار فردا موندم .....
کسی اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفال میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم
چقدر روح محتاج لحظه هایی ست که در آن هیچ کس نباشد...
یادم رفته چه اخلاقی داشته یادم رفته چه بدی هایی بهم کرده اما همچون دیوانگان دلم تنگ است عقل را با دل چه صنم باشد دل تنگ است و عقل جبروت دادگاه زندگی
اما معشوقی نداشته باشی و .. رنج عظیمی است که معشوق باشی, اما لیاقت عشق را در خود نیابی
★ "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز ☆"اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه ★ "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن ☆ "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون ★"زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری ☆"من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز ★"ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین " ☆ روزی که عشق دیگر یک راز نباشد، دلچسب و لذتبخش هم نخواهد بود" _گفته شخصی ناشناس از قرن ۱۷ میلادی ♥ ♥ ♥
بنام تنها و بزرگترین امید! خدای بزرگ من! میدونی که من نمیدونم اون الان کجاست و چیکار میکنه؟!!! خدای بزرگم! هر جا که هست و هر حالی که داره فقط میتونم بسپارمش دست خودت که بهترین امانتداری... مراقبش باش و زودتر تحویل خودم بدش... دعا کنین برام...
زندگی چون کودکی تنهاست:
لحظه اي که سال تحويل ميشه ... تنها لحظه ايه که بي منت به من لبخند ميزني ... کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه...
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه ی این که چه میکرد نداشت چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...
به چه عشق می ورزی؟ اگر بپرسی : از چه می ترسی؟ اگر بپرسی : به چه می خندی؟ زندگی دیوانه وارترین تجربه یی ست فرصتی برای انسان شدن و انسان ماندن!
پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي، دلتنگيست
دلم در سینه احساس غریبی می کند، بهانه می گیرد ، تو را می خواهد تو نیستی و به جز خوشبختی همه چیز این جا هست می نویسم امشب نیز چون تمام شب ها دلم هوایت را کرده است ...
از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای قدمت و شکوه یک عشق باشد . قصه ی عشق شیرین که از دریا پاکسال تر است ، حقیقتی است ساده از عشقی که او برایم به ارمغان آورد از کجا آغاز کنم او همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطحی درخشان مبدل می سازد به دنیای من راه پیدا کردو زندگی ام را درخشان ساخت او به دنیای خالی من مفهوم بخشید او قلب مرا لبریز می کند با آوای فرشتگان و با تخیلات پاکم آشنایم ساخت . او روح مرا از عشقی والا و بی کران سرشار می سازد با وجود او چه کسی می تواند تنها باشد آنگونه که هر کجا روم هرگز تنها نخواهم بود. راستی این عشق من تا چه هنگام دوام خواهد آورد ؟ آیا می توان عمر عشق را با مبنای روز و ساعت سنجید ؟ اکنون جوابی ندارم اما همینقدر قادرم بگویم که به او نیاز مندم ... او قلب مرا لبریز میکند .
زمان!!!! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني
دلم میخواد بمیرم شاید آروم بگیرم
تمام ماتم دنیا رو ریختن تو دلم و هیچکسی نیست بیاد بشین ِ کنارم و با من گریه کنه * دوباره منم و حس تنهایی...
زمستان است مثل تمام زمستانهای گذشته... شهر سپيد ميشود و انگار تمام شهر ميخواهند قلبهای سياه و روحهای خاكستريشان را در پشت لباس برف پنهان كنند
در عشق خودم سوختم سوختم و آموختم بي وفايان در جهان بسيارند در هر زمان عاشقي; راز خود اندر دل بدار سنگدلان بسيارند خود را ارزشمند بدار...
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کسي رو مثل اون يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اماحال که به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص وقتي گريه مي کنم تو را در اشکهايم ميبينم................ ولي بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم زرد است كه لبريز حقايق شده است. تلخ است كه با درد موافق شده است . هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشک های تو نمی شود. اگر بدانم که درخواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقش پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني خنده ي تلخ من از گريه غم انگيزتر است ، كار من از گريه گذشتست به آن مي خندم اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است ، اي اشك آهسته بريز كه غم زياد است هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته ……
|
About![]()
به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم naztarin.com Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
sokoot فال حافظ LinkDump
کاربران آنلاین:
بازديدها : |